أبو العباس فضل بن محمد اللوكري
33
شرح قصيده اسرار الحكمة ( فارسى )
اين معنى مطلبى است علمى ؛ به حسب دو اعتبار مختلف دو چيز گردد . امّا از آن روى كه اعتبار علم مطلق را كنى ، اعنى آنچه علم منطق در نفس خود صورت معلوم است كه نفس آن را از وى انتزاع كند در خود تصوّر كند ، از اين روى منطق جزوى از علم باشد ، ازيرا كه وى هم صورت معلولى است در نفس عالم انتزاع كرده از معلوم و باز آنكه اعتبار از آن روى كنى كه علم منطق در نفس خود مقصود و مطلوب نيست ، بلكه قصد از وى « 1 » و غايت وى آن است كه او را به دست آرند ، تا به وى اقباض كنند مجهولى را از معلومى ، و او را به كار دارند در كسب كردن صناعات علمى ديگر ، از اين روى او جزوى از علوم است ، بلكه وى آلت علوم نظرى است . بر اين هر دو وجه حمل شايد كردن او را ، و هر كدام گيرى صواب باشد . مقدّمات معدّ نتيجه يا عللاند * به گاه تأليف اندر خواطر و اذهان اگر معدّ و معيناند نفس را نه علل * چه چيز علّت « 2 » جز اين معدّ و اين اعوان ؟ و گر به خود عللاند و نتيجه معلول است * چه حاجت است بدين اقتران و مقترنان ؟ و گر به صورت اين اقتران شوند و علل * چه چيز آنكه كند نفس را معدّ و معان ؟ سخن در شرح اين بيتها و جواب آن مركّب است از دو علم ؛ يكى علم منطق ، و ديگر علم نفس . و ببايد دانستن كه همه چيزهاى بودنى آنچه بوده است « 3 » و آنچه مىباشد و آنچه خواهد بود ، همه در عالم غيب مصوّر است ، و معلوم به نزد ايزد تعالى و به نزديك عقول فعال ، و ما به « واهب صور » هر كجا ياد كنيم اين همه را خواهيم ، و همچنين به نزديك عقول و نفوس . و عقول بشرى در جبلّت آفرينش وى آن است كه مىبايد كه هر چه بودنى باشد انسان را نيز معلوم باشد ، و به نزديك ايشان معقول و متصوّر گردد ، و لكن از جهت استعمال و
--> ( 1 ) . ن 1 و 2 : فضاراى . ( 2 ) . در اصل : علل . ( 3 ) . ن 1 و 2 : در همهء موارد بودست .